خدایا!قدرت پرواز از تو میطلبم...
خدای من!چه شیرین است زندگی در کنار تو و در زیر سایه لطف تو
ولي انگار همين جا و همين دور و بري ماه مي تابد و انگار تويي مي خندي باد مي آيد و انگار تويي مي گذري وقتی دوباره اومد پیشت،یادم می آد بهم خندیدی و گفتی خوش اومدی،اومدم بزم از گناهام بگم،با ی لبخند سرشار از محبت بهم گفتی بی خیال...اینقدر گرمم شد،نمیدونم از خجالت بود یا از گرمای محبت تو.... باد مي آيد و انگار تويي مي گذري ... چه قشنگه صدای پای تو،چه گوش نوازه صدای تو،چه دستان پر مهر و گرمی داری وقتی به سرم دست نوازش میکشی، خدایا،هوامو داشته باش،خدا ولم نکن،خدا دور و برم رو بگیر،خدا منو بپا،خدا دستم رو بگیر،چه میگم،عمریست گرفته ای،رهایم مکن!!! من خدا را دیدم...باور کنی یا نکنی....من خدا را در طور دیدم...من خدا را در عرش دیدم،من خدا را در ملکوت دیدم،من خنده ی او را دیدم و صدای او را شنیدم..... آری...!پای سجاده ی عشق،توی آن تاریکی....من خدا را دیدم... **** آن چه گفته اند که عاشق در مقام فراق خوشتر از آن که در مقام وصال راستست. زیرا که در فراق امید وصالست و در وصال بیم هجر، اما با درد فراق ساختن و خود را به خود برانداختن از دید امتناع وصول بود و این از تفرقه خالی نیست. زیرا که در درد انیّت این باقی بود و در وصول به وّیت او در باقی بود: , , , ای ابراهیم،زمزمی پیدا کن در دل کویر که قرار نیست تو تشنه بمانی و شهید شوی.... , , , ای ابراهیم.....نجاتت میدهم از دل آتش،چون تو قرار نیست مظلوم واقع شوی و یکه و تنها در برابر قومی ظالم و ستم پیشه کشته شوی.... , , , , , , السلام علیک یا ابا عبدالله عشق بر دو نوع است؛سازنده و مخرب راه ایجاد عشق سازنده که همان عشق به الله است به دو طریق حاصل میشود،عبادت و معرفت بارزترین و مهترین عبادات نماز است غرض از نماز ایجاد ادب است نه عشق که ادب عشق به ایزد را می آورد و او را در نگاه ها بزرگ میکند،نماز را اگر به خاطر پیدا کردن عشق بخوانیم،نمی توانیم که فرمودند للقلوب ادبار و اقبال،گاهی انسان حال نماز ندارن،تنها راهش این است که انسان نماز را برای ادب در باربر رب به جای آورد نماز با ادب یعنی نمازی که انسان خود را در برابر خالق ببیند و غرورش بشکند تفکر و مطالعه به همراه سیر درونی بهترین معرفت است.در سایه ی عشق سازنده است که عشق به همسر،فرزند،و تمام مرد به وجود می آید که: , به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست/عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست عشق مخرب زمینه ساز عادت است و عادت زمینه ساز گناه برای ترک گناه باید عادات را ترک کنیم و در پس آن عشق را که نه ویران،تبدیل کرد به عشقی که بسی شیرین تر از آن است که عشق را نابودی نیست.دل بی عشق،دل بی روح است و عشق چون اکسیر؛ , , , , , , , , , , , , , , , , هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق بر او نمرده به فتوای من نماز کنید , برای ترک گناه فقط ارده کافی نیست،باید افسار عشق را از دست گناه برداشت،باید عاق به گناه را نابود کرد،برای این باید نفرت پیدا کرد و تنها راه ایجاد نفرت از گناه هم اعتراف به گناه در حضور رب العالمین است....باید در محضر خدا به گناهان مان و تمام نعمت های خداوند اعتراف کنیم تا گناهاهن جلوی چشمان ما نهالی شوند که اگر رشد پیدا کنند دیگر سمت گناه نمی رویم؛ خداوند فرمود؛ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ ............. بگذار بگویند که من جامه ی تزویر به تن کرده و هر لحظه به آواز بلندی میگوید که خدایا.......!مرو از پیش لحظه های بیمناکی ام،که همراه من تنهاست تنهایی شبا!گفتم نمی آیی.... از با تو بودن برایم عادتی ساخته ای که هرگز....هرگز بی تو بودن را باور نمیکنم کجا ماندی که عاشق گشته ام...دلم در بند خالش مانده و از وی نگاهم محروم گشته شبا!هر وقت تو می آیی نمیدانم چرا اصلا به یادم نیست تنهایی تنها یار بی نیرنگ...... شبا!تو را من دوست میدارم که چون او تنهای تنهایی از بس که با او همراه گشتی تنها!مرا در یاب که ای تنها به روی آسمان بی ستاره اشک مهتابش چو نور ایزدی جاریست........ نمیگویی که بی تو تاب قلبم از تب و تاب می افتد؟؟؟ نمیدانی که بی تو هر نفس نهری به کام او چو آب دجله جاری است خداوندا...!مکن کاری که هر روزم بدون تکیه گاه محکمت آرام بگذارد.... مکن کاری که این عبدت شود نومید از درگاه امنت ای خداوندا تو ستاری.... همه خوابند تو بیداری.... التماس دعا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خداوند بهترین های خود را به آن ها میدهد که حق انتخاب خود را به او بسپارند معلم دینی وقتی اومد،زنگ آخر بود! همه ی دانش اموزان خسته شده بودند.... تلالو زیبای خورشید،پرده ها و شاخه های درخت رو کنار میزد و به چهره های خسته ی دانش آموران میتاپید حوصله ی شنیدن صحبت های معلم رو نداشتند معلم با ی چهره ی مصمم وارد کلاس شد................ بچه ها همه به احترامش بلند شدند همه کتاب ها رو باز کردند تا معلم درس رو شروع کنه اما دیدند تخته پاک کن رو برداشت و آهسته آهسته تخته رو پاک کرد بعد یکی از بچه ها رو صدا زد یکیشون میگفت: دیدم دوستم رو صدا زد و گفت بیا ضمایر رو صرف کن و پای تخته بنویس اونم رفت گچ رو دستش گرفت شروع کرد؛ من تو او ما شما ایشان معلم خنده ای زد تخته پاک کن رو برداشته داره اونا رو پاک میکنه گفت؛نه!اشتباه نوشتی! همه تعجب کردند اقا...اقا....چرا؟.آخه............... زمزه ای بلند شده معلوم خودش گچ ،دستش گرفت و شروع کرد به نوشتن؛ او..................او........او هنوز یادم نمیره اون آیه ای رو کنارش نوشت؛ هو الاول و الآخر والظاهر و الباطن...................... تنهایی ادم را که فروشد خود را به بهایی اندک من در این خاکِ غریب دیده ام چیزی نیست که بخوانم او را که بدانم آن را که فقط تنهایی است که فقط یک چیز است که همه یک چیز است که فقط دوست خداست که همه چیز خداست که همه....خداست!! دوست حق داشت اگر پای به چشمم نگذاشت دید کز اشک روان هر طرفش دریا بود........... یاد اولین روزای آشنایی مون بخیر باد..چه روزای خوبی بود.چه آرامشی به من میدادی.... مرا عاشق نمودی ای نگار نازنینم/مپوشان چهره از من تا که رویت را ببینم دیگه سراغی از من نمیگری؟؟دوستم نداری دیگه؟؟؟ نه.چی دارم میگم.... تو باید بگی؛چی شده......بنده ی محبوب من....دیگه دوستم نداری؟؟ چرا دیگه سراغی از من نمیگری؟؟ چی بهت بگم مگه خودت نمیدونی؟؟مگه تو ندیدی؟؟ مطمئنم دیدی.........منو دیدی و من تو رو نشناختم........ دلبرا!سنگینی نگاهت رو احساس میکردم.......اما الان چی شده که دیگه نمیبینم نگاه پر مهرت رو؟ نگاهت را نگیر از من که با ان عالمی دارم....... همتم کمه....تو رو میخوام...آروزم زیاده.عملم کمه..تو رو دارم غم ندارم جز در غم تو قدم نداریم غم دار توایم و غم نداریم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مثل همیشه! برام دعا کنین سلام دوستان!قبل از اینکه بنویسم باید ی نکته ای رو بگم.و اون اینکه پست های وبلاگم زیاده.امیدوارم به پای اطناب و مطلب پر کنی نزارین. به پای ی دله تنگ بزارین که میخواد تو فضای مجازی حرفاشو بگه....میخواد بگه که فقط خدا رو داره...فقط اونه که میتونه مشکلش رو حل کنه...تو این فضا که کسی من رو نمیشناسه...از دست ملاحظه کردن که ریا نشه راحته! خدایا!چقدر ازم امتحان میگیری....پشت سر هم....میترسم توشون قبول نشده باشم و ازم راضی نشده باشی.... اما ی چیزی رو خوب فهمیدم اگه ی بار امتحان میگرفتی و قبول نمیشدیم خیلی بد میشد. اما دیدم نه!چندین بار میگیری تا بالاخره تو یکیش قبول شیم و از ما راضی شی...اینم از عشق تو حکایت میکنه...اصلا همه چیز بیانگر عشقه تو به ماست اشتباه میکنه اونی که میگه میخواد به تو نزدیک شه...اون باید بدونه که تو میخوای به اون نزدیک شی...شوقت رو تو دلش میندازی اره!هی داری میگیری تا بالاخره قبول شیم.... خدای من!بعضی وقتا که غصه گلوم رو فشار میده و راه اشکام رو مینده....برمیگردن بهم میگن تو چقدر بی خیالی...اصلا انگار نه انگار که اتفاقی افتاده... در حالی که من در اون موقع از امامم علی یاد گرفتم بخندم....غصه ی مومن برای درونشه.....درسته خدای من؟ اصلا اگه تو باشی غصه کجا بود...ناراحتی چیه... جهان را بلندی و پستی تویی/ندانم چه ای هر چه هستی تویی! و سلام بر خدا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با توجه به تاثیر شگرف آهنگ و موسیقی بر روح و احساسات،از شما درخواست میکنم نظرتون رو درباره ی موسیقی وبلاگ هم بگید تا اگه بد بود عوضش کنم. ممنون امیدوارم حالتون خوب باشه به صد دفتر نشاید گفت شرح الحال مشتاقی... چیزی نمیخوام بگم فقط میخوام ازتون ی دعا بگیرم برام قول بدین دعا کنین باشه؟ حتما برام دعا کنین و بگین خدا نجاتم بده همین حالت خوبه؟ خدا رو شکر! امیدوارم سالی داشته باشم سرشار از با تو بودن....باهات صحبت کنم هر چند کوتاه به نام تو که هیچ مانندی نداری.به نام تو خدا که هیچ وقت نگاه سراسر مهرت رو از بدن ضعیفم برنمیداری!به نام تو که هر وقت دلم میگره به حرفام گوش میدی!!صداتو میشنیدیم....کی گفته ما فقط حرف میزنیم خدایا!اونی که گفته اشتباه گفته!تو اینقدر به ما مشتاقی که محاله فقط شنونده باشی...اره!هم میشنوی و هم میگی! به هر حال خدایا!تو سال جدید اون قلبی رو از تو میخوام که فقط برای تو بتپه اون نفسی رو میخوام که فقط برای تو بیرون بیاد اون قدمی رو که نره اونجا که دوست نداری خداوند!تکلیف کسی که تو رو دوست داره ولی عملی نداره چیه؟ تکلیفه اونی که تو رو میپرسته ولی بهت پشت میکنه چیه؟ ی سوال بپرسم؛تو هم دوستش داری؟تو هم دلت براش نتگ میشه......یادمه یکی میگفت عاشق جوونایی...یادمه یکی میگفت اینقدر مشتاقی به ما که انگار تو نیاز مند مایی!یادمه میگفتی دلت برا بنده هات تنگ میشه و نیمه شبا بیدارشون میکنی که پاشن جلوی تو و تو حداقل ببینی بندهت رو! درسته؟ خدایا!فدات بشم الهی!بمیرم برات!نزار سال جدیدم مثل سال قبلی بشه.... اگه کسی رو جز تو داشتم دیگه پیشت نمی اومدم...چون دیگه روم نمیشد...اما بازم دم خودت گرم که اصلا به رومم نمیاری بی تو در خلوت دل چشم به راهت دارم/چه کنم دست خودم نیست که دوستت دارم امسال هم داره تموم میشه! شاید الان که این رو دارین میخونین سال ۸۸ تموم شده باشه...چون عادت ندارم پست ها رو حذف کنم...به هر حال.. ی شاعری میگه؛ ذالعام مضی و لیت شعری/هل یحصل فی رضاک قابل! یعنی امسال هم گذشت و ای کاش میفهمیدم که ایا تونستم رضایتت رو بدست بیارم خدایا!سال تموم شد و من هیچ کاری برای رضایتت انجام ندادم....نه مناجات...نه ملاقات....نه........... خدایا!امیدوارم سال ۸۹ رو نه تنها برای من،بلکه برای تمام دوستام مبارک گردانی تا فقط محتاج تو باشیم و در این سال لحظه ای از یاد شما غافل نباشیم!آمین ---------------------------------------------------------------------------------- عید شما هم دوستای من!مبارک باشه بنده اونیه که با همه رفت و آمد بکنه،بگه و بخنده و خرید و فروش کنه و دمی از خدا غافل نباشه تا حالا فکر کردی چطوری؟؟ خیلی راحته! بعد از نمازها میشه چند دقیقه ی هر چند کوتاه به سجده رفت و درباره ی همه چیز با خدا صحبت کرد!!مهم اینه من و تو ارتباطمون قطع نشه.....بمونیم پای صحبتش........اگه حرفی نداشتیم اصلا از در و دیوار بگیم به خدا...از زمونه بگیم از خوبی ها،از بدی ها،از تلخی ها و شیرینی ها...همه چیز میتونه موضوع صحبت باشه منتها به شرط ی مقدار حضور قلب!تو با حضور قلبت میتونی خدا رو احساس کنی!اگه شیرینی ذکرشو بچشی محاله ترکت بشه مناجات!لذت همصحبتی با خدا رو به اعضا و جوارحت بچشون!بذار تمام بدنت،روحت گویای یاد خدا بشه تا بتونی خدا رو حس کنی.... _____________________________________________________________________________ درد دل: نمیدونم چرا با دیگران که صحبت میکنم خیلی لذت میبرم از صحبت کردن باهاشون...ولی وقتی پیش خدا میرم زبونم بند میآد؟؟حرفی برای گفتن ندارم؟؟ اما حالا میفهمم که چرا!چون زبون گناه آلود و زبونی که همش داره حرفای بیهوده میزنه و دروغ میگه و غیبت میکنه کی میتونه ذکر خدا رو بگه؛ خدایا!تو والاتر از این هستی که بر زبان گناه آلود ما تنزیه شوی.............. خدایا...دلم خیلی برات نتگ شده....برا اون شبا که به من نگاه میکردی و دست نوازش رو سرم میکشیدی....اشکام رو از گونه هام کنار میزدی..... جای نوازش دستات هنوز رو چهرم مونده....گرمی قشنگی داشت!تموم درد دل هام رو از بین میبرد....همین که به من میگفتی عبدی.....عبدی.....انگار تموم دنیا رو به من میدادن.... ولی من هنوز هم در انتظار پرواز به سمت تو هستم!دلم میخواد با تو ببینم....دلم میخواد با تو بشنوم!با تو راه برم....بشم مثل تو..... گل سر سبد عرفا-امام علی-چه قشنگ گفت؛خدایا تو همین طوری که من میخواهم،پس مرا همان گونه کن که تو میخواهی..... خدایا!شخصیتم رو شکل بده با دستای خودت....نزار راهت رو گم کنم!تازه میخوام پیدات کنم ای پروردگار من! درسته من شبا راحت میخوابم ولی تو بیدار میمونی.....و این عجبه که بنده بخوابد و مولا بیدار بماند!اره..... امام سجاد رو دیدند نصف شب دست به دامن کعبه زده و با چشمان اشک آلود داره میگه؛خدای من!ستاره ها درامدند و همه خوابیدند همه ی درها بسته شد و هر کس با دوست خود خلوت میکند.... باز شب آمد بدن ها خسته شد/مردمان خفتند و درها بسته شد اما تو بیداری و همین کافی است آنچه را در دل من می گذرد می دانی، از نیاز من آگاهی، ضمیر و درونم را می شناسی و فرجام و سرانجام زندگی و مرگم از تو پنهان نیست. آنچه را که می خواهم بر زبان آورم و از خواسته ام سخن بگویم و به حسن عاقبتم امید بندم، همه را می دانی. در آنچه تا پایان عمرم و از نهان و آشکارم خواهد بود، قلم تقدیرت نافذ و جاری است و افزونی و کاهشم و سود و زیانم، تنها به دست توست. اگر محرومم سازی، کیست که روزیم دهد؟ و اگر خوارم کنی، کیست که یاریم کند؟ خدایا! گویا چنانم که در پیشگاه لطف تو ایستاده ام و سایه سار توکل نیکویم بر من بال گشوده و آنچه را تو شایسته آنی گفته ای و مرا در هاله ای از بخشایش خویش پوشانده ای. خدایا! اگر ببخشایی، کیست که از تو سزاوارتر به عفو باشد؟ خداوندا! با مهلت و میدانی که به نفس داده ام، بر خویش ستم کرده ام، پس اگر مرا نیامرزی، پس وای بر من. خدایا! چون گناهانم را پوشاندی و بر هیچ یک از بندگان شایسته ات فاش نساختی، بر من نیکی کردی، خدایا، پس در روز قیامت نیز رسوای خلایقم مگردان. خدایا! آن روز که میان بندگانت به داوری می پردازی، با دیدار چهره رافت خود، مسرورم ساز. خدایا! باور ندارم که در حاجتی دست رد به سینه ام بزنی، حاجتی که عمر خویش را در پی آن گذراندم و عمری از تو طلبیدم. خدایا! عمرم را در رنج غفلت از تو تباه ساختم،جوانی ام را در سرمستی دوری از تو هدر دادم،خداوندا! آن روزها که به کرم تو مغرور شدم و راه خشم تو را سپردم، از خواب غفلت بیدار نگشتم. پروردگارا! من بنده توام و زاده بنده تو. در آستان بزرگیت ایستاده ام و کرمت را وسیله تقرب به حضور تو قرار داده ام. خدایا! بنده ای زشتکارم که به عذرخواهی آمده ام، از نگاه تو شرم نداشته ام، اینک از تو بخشش می طلبم، چرا که عفو، صفت بزرگواری توست. آفریدگارا! توان آن نداشته ام که از نافرمانیت دست شویم،مگر آنگاه که به عشق و محبت خویش بیدارم ساخته ای، یا آنگونه بوده ام که تو خود خواسته ای. پروردگارا! مرا بنگر، نگاه آنکه ندایش دادی پس پاسخت گفت، و به طاعتش فراخواندی و به یاریش گرفتی پس مطیع تو گشت. ای خدای نزدیک; آنکه به تو معروف گردد، ناشناخته نیست،آنکه به تو پناه آورد، خوار و درمانده نیست،و آنکه تو، به او روی عنایت آوری برده دیگری نیست،خدایا! آنکه از تو راه را یافت، روشن شد و آنکه پناهنده تو شد، پناه یافت،خداوندا! من به تو پناه آورده ام، از رحمت خویش مایوس و محرومم مساز و از رافت و مهربانیت محجوبم مگردان. خداوندا! در میان اولیاء خویش، مرا مقام کسی بخش که آرزوی محبت افزون تر تو را دارد. خدایا! مرا شیفته یاد خود ساز و همتم را در نشاط دستیابی به نامهایت و قرارگاه عظمت و قدست قرار بده. خدایا! مرا از آنان قرار ده که ندایشان کردی، پاسخت گفتندو نگاهشان کردی، مدهوش جلال تو گشت،با آنان، راز گفتی و نجوا کردی، آشکارا برای تو کار کردند. آفریدگارا! من از تو می خواهم و تنها به آستان تو دست نیاز برمی آورم و تو را خواستارم. فراز هایی از مناجات شعبانیه مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست! ابـوحـمـزه ثـمـالى حديث كند از حضرت باقر، عليه السلام ، كه فرمود نوشته شده اسـت در تـوراتـى كـه تـغـيـيـر نـنـمـوده : هـمـانـا مـوسـى سـؤ ال كـرد پـروردگـار خـود را، پـس گـفـت :"اى پـروردگـار من ، آيا نزديكى تو به من تا مـنـاجـات كـنـم تـو را، يـا دورى تـا صـدا زنـم تـو را؟" پـس وحـى كـرد خـداى عـزوجـل بـه سـوى او:"اى مـوسـى ، مـن هـمـنـشـيـن كـسـى هـسـتـم كـه يـاد كند مرا." پس (سؤ ال ) كرد موسى :"كيست در پناه تو روزى كه پناهى نيست مگر پناه تو؟" فرمود:"آنها كه يـاد مـى كـنـند مرا، پس من ياد مى كنم آنها را، و با هم دوستى مى كنند در راه من ، پس دوست دارم آنـهـا را. ايـنـهـا آنـانـنـد كـه وقـتـى بـخـواهـنـد بـه اهل زمين بدى رسانم ، ياد آنها كنم ، پس رفع كنم آن را از آنان به واسطه آنها...........
و آهسته و آرام نام او را بر زبان بياور.هر صبح که از بستر بلند میشوی در جایت دل به خدا بسپار و از او بخواه تا در آن روز کمکت کند... و اين كار را همواره صبحگاهان و شامگاهان تكرار كن و هرگز از غافلان و بيخبران از ياد خدا مباش.ياد خدا در همه حال و در هر روز و در صبحگاهان و شامگان مايه بيدارى دلها و كنار رفتن ابرهاى تاريك غفلت از دل آدمى است ، ياد خدا همچون باران بهارى است كه چون بر دل ببارد گلهاى بيدارى ، توجه ، احساس مسئوليت ، روشنبينى و هر گونه عمل مثبت و سازندهاى را ميروياند. بايد در همه حال به ياد خدا بود، فرشتگان مقرب پروردگار و آنها كه در مقام قرب ، نزد پروردگار تواند هيچگاه از عبادت او تكبر نميورزند، و همواره تسبيح او مى گويند و ذات پاكش را از آنچه شايسته مقام او نيست منزه مى شمارند و در پيشگاه او سجده مينمايند (ان الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونه و له يسجدون ). سلام... بعضی از نظراتی که دوستان میدن خیلی قشنگه...من چند تاشون رو انتخاب کردم و در پستی مستقل در ادامه ی مطلب براتون گذاشتم....برام دعا کنید: مگه من دلم تنگ نمیشه؟؟مگه من حق ندارم شکایت کنم از دنیایی که توش هستم؟؟؟دنیایی که همه میخوان منو از خدام بگیرن....مگه من نباید بگم که همه جمع شدن خدا را از نظرم بندازن؟هر کی ی جوری داره تلاشش رو میکنه؛ * به کی باید بگم من دنیایی رو نمیخوام که توش هی بیان به امامم توهین کنن و از طرف دیگه به من بگن حرف نباید بزنی....باید سکوت کنی!فقط همین.... دل من نه مثل هر کس که بسوزد و نسوزم دل من بسوزد و من،نفس از نفس ندارم فقط همین؟؟!! آیا واقعا فقط سکوت.....آره...فقط سکوت...تو تاریخ یکی بود که خیلی سکوت کرد با اینکه میتونست سکوت نکنه...اما این کار رو کرد.... ی خونه تو مدینه بود که دیواراش کاگلی بود/اسم صاحب اون خونه مردای مردا علی بود... نمیدونم از کجا بنویسم براتون،مرغ دل یک بام دارد دو هوا.....دلم بدجوری پره...گرفته از خیلی ها... باید جمع کنیم اصلا بیایم روضه ی مظلومیت و غربت خدا رو بخونیم.....چقدر مظلومه که من و امثال من دارن بندگیش رو میکنن..... وقتی یکی قسمم میده میگه برام دعا کن دارن التماس رو از چشماش میخونم....اما میگم با خودم خدا!پس چرا این ها عیبام رو نمیبینند....انگار ی پرده ای روشون کشیدی.... آره........به قول محاوره یا داره ما رو مرام کش میکنه یا داره نمک گیر میکنه........هر چی که هست همین ی بیت رو به عنوان حسن ختام مینویسم؛ نمیدانم چه گرمی کرده ای با دل نهان از من که چون غافل شوم از تو دوان سوی تو میآیم........... و گفت: مگه الان نگفتي كه خدا از همه چيز به ما نزديك تره .... رفیق!اگه خدا ارزویی تو دلت نهاد،بدون که تواناییش رو در تو دیده...اگه میبینی آرزوی دریای شدن داری نکنه غفلت کنی و بگی من نمیتونم...از همین حالا شروع کن...اولین قدمش هم اینه: بسم الله الرحمن الرحیم خدای متعال میفرماید: اگر بنده ای از بندگانم دلبسته ام شود،یادم را برایش لذت بخش میکنم.در این صورت او عاشقم میشود و من هم عاشقش. آنگاه فاصله ها و پرده های میان ما را کنار میزنم و راهنمایش میشوم.به گونه ای که اگر همه ی مردم او را فراموش کنند،من هرگز او را از یاد نخواهم برد.... گاهی شنیده ام که ز من یاد میکنی آیا منم که میگذرم در خیال تو؟؟؟ باید باور داشته باشی که وقتی با خدا خلوت کردی خدا تو را با اسم صدات میکنه...ولی تو نمیشنوی... تو میدانی فخر خدا یعنی چه؟ یعنی وقتی در دل شب که همه خوابند با خدایت خلوت میکنی،خداوند ملائکش را جمع میکند و نزد آنها میگوید بنده ی مرا نگاه کنید که چگونه در حالی که همه خوابیده اند از جای خود برخاسته و دارد دردهایش را با من درمیان میگذارد....! چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی.......... در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست.... خلوت کنید. در اون حالت اگه دو رکعت نماز بخوونی خیلی برات خوبه...خدا خوشش میآد...اما سعی کن پیوسته باشه...چون خدا با ثابتین است.به آنها برکت میده....اون وقت است که خدا بهت توفیق میده نه تنها نماز صبحت هیچ وقت قضا نشه بلکه برای نماز شب خوندن هم حال پیدا میکنی... وقتی داری نماز میخونی فکر کن هیچ کس دیگری نیس.غربت.....فکر کن هیچ کس رو زمین غیر تو نیست...چشاتو ببند و بگو خدا...تو را میپرستم.... در این موقع است که خدا هم باتو خلوت میکنه(!).گویا میگه:فقط تو بنده ی منی.... خدا تو رو محاصره میکنه و در قبضه ی خودش قرار میدهد.... اذا سالک عبادی عنی فانی قریب.... این پست توسط ((یاسمینا))در نظرات آمده که زیبا بود...از ایشان ممنونیم
گرچه از فاصله ي ماه ز من دورتري ....
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ،ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزارن من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
او را که بقای اوبه باقی باشد
بر گوی ز بندگی چه باقی باشد
هشیار چگونه گردد ازمستی عشق
چون پادشهش به ذات ساقی باشد
......
خدایا منو ببخش اگه بابت اون چیزهایی که بهم ندادی اون جور که باید شکرت رو به جا نمی آرم...
خدایا منو ببخش که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم...
خدایا منو ببخش که همیشه تو نمازم همه جا هستم الا در نماز...
خدایا منو ببخش یه وقتایی به خاطر نماز هیچ و پوچ و بی روحی که می خونم فکر میکنم لایق بهترین ها هستم.
خدایا منو ببخش که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه ی کافی وقت دارم؛ جز برای نماز خوندن و با تو بودن...
خدایا منو ببخش که ساعتهای متوالی رو با دیگران می گذرونم ولی موقع نماز خوندن از همه ی مستحبات فاکتور میگیرم...
خدایا منو ببخش که بهت اعتراض میکنم وقتایی که دستم رو با مهربانی می گیری و از پرتگاه نجاتم میدی...
خدایا منو ببخش اگه همیشه به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم؛ ولی به فکر رضای تو که همه هستی نیستم...
خدایا منو ببخش که فکر کردن به هیچ ها ، غبار بر دلم نشانده تا نتوانم تو را بشناسم...
خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی تورو دشمن خودم میدونم و همه ی هیچ ها رو دوست خودم...
خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی یادم میره که تو خدایی و من بنده ات...
بالا میروم تا دست های خدا را بگیرم
غافل از این که خدا پایین ایستاده و نردبان را نگه داشته تا من نیفتم. . .
از وحشت تنهایی با یاد خدا می خوابیدم
و به آن پناه می بردم.
شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم
در برابر سردر آسمان، آنجا که به رنگ دعاست ،
گرم ترین و پرخلوص ترین سرودهای عاشقانه ام را
خاموش زمزمه می کردم.
و نغمه ی مناجات من ،
با اشك های بی جان و بی رمقم
در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه
و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب
در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید........
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
بشنو دعایم را آن هنگام که به درگه کبریائی اَت دعا می کنم و فریادم را وقتیکه تو را می خوانم و رو به سویم کن آنگاه که مناجاتت می کنم.
خداوندا
من به درگاهت گریخته ام و در برابرت ایستاده ام و از بیچارگی هایم به درگاه تو زاری می کنم و بر آن ثواب هایی که در گنجینه ات برایم اندوخته ای امیدوارم...
کریما
اگر خواری ام را خواسته بودی راهنمائی ام نمی کردی و اگر رسوائی ام را می خواستی سلامتی ام نمی بخشیدی...
کریما
پروردگارا، من بنده ای هستم که می خواهم از آلودگیِ بی حیائیِ خویش که مرا با تو روبرو ساخت در برابرت خویش را تطهیر نمایم، و از تو بخشش می خواهم که بخشش نمایشی است از کرم تو.![]()
![]()
ادامه مطلب
"یا حق"
| Design By : Night Melody |






